- دیپلماسی ایرانی: همدردی با سوگنشینان خرداد:خرداد ۱۳۸۸ آبستن حوادث ناخوشایندی برای ایرانیان بود. این ماه چون شهریور ۱۳۵۷، تیر ۱۳۳۱ و مرداد ۱۳۳۲ در حافظه تاریخی ایرانیان باقی خواهد ماند. خانواده های بسیاری در این ماه داغدار شدند و برخی نیز زخم ها برداشتند و مورد طعنه و توهین قرار گرفتند.
- خواب بزرگ : یوسف من چه شد پیراهنت/ برچه خاکی ریخت خون روشنت / بر زمین سرد خون گرم تو / ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو / تا مپنداری ز یادت غافلم / گریه می جوشد شب و روز از دلم … (هوشنگ ابتهاج)
براستی به کدامین گناه کشته شدند؟ تنها به خاطر اعتراض مدنی به یک تقلب؟ یعنی باور کنیم جان آدمی اینقدر دراین دیار ارزان است؟ یعنی ندا صالحی حق زندگی کردن نداشت؟
هر جنبشی نمادهای خودش را پیدا می کند. تصویر چهره خون آلود ندا و نگاه چشمان معصومش هم یکی از نمادهای این روزهای ماست. چگونه میشود انسان باشی و دلت آتش نگیرد. نگاه کنید. نگاه کنید به لحظه ای که آخرین نگاه ندا در تاریخ این سرزمین ثبت شد. این خلخال نیست که از پای زن یهودی در حکومت اسلامی درآورده باشند. این خون بی گناهی است که بر خیابان امیرآباد ریخته است. فکر می کنید این خون گریبان تان را نخواهد گرفت؟ آخر اگر دین ندارید که ندارید لااقل آزاده باشید. در کدام مرام و مسلک اینقدر راحت مردم بیگناه را از دم تیغ میگذرانند؟
انتخابات تمام شد اما جریان دیگری آغاز شد که کار را به جاهای باریک خواهد کشاند. بازهم بازیمان دادند. روزهای تلخی را می گذرانیم. حالا می فهمم پدران ما پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ چه حالی داشته اند. وقتی به یکباره ببینی کاخ آرمانهایت فرو می ریزد دیگر تحمل زمین و زمان برایت سخت است. زندگی بدون آرمان زندگی نباتی است و ارزشی ندارد. نباید بگذاریم دچار یاس و نومیدی شویم. هرچیزی بهایی دارد و ظاهراً ما ایرانی ها بازهم باید تلاش کنیم و بهای به دست آوردن آزادی و عدالت را بپردازیم. ما که از مشروطه تا امروز صد و اندی سال است در طلب آزادی و عدالت می سوزیم و می سازیم انگار باز باید از صفر شروع کنیم. محسن مخلمباف از گاندی حرف زد. حرفش درست است. ای کاش ما هم کسی مثل مهاتما گاندی بزرگ داشتیم. یا دست کم یکی مثل نلسون ماندلا. کسی که رهبری جنبش را در دست بگیرد و با نافرمانی مدنی و بدور از خشونت حاکمیت را وادار کند به خواسته های حق مردم تن بدهد.
- بر این یأس باید چیره شد : جمع درصدهایی که اعلام می شود ، چیزی بیش تر از صد در صد است و این اولین انتخاباتی است که رای باطل شده و سفید ندارد که این هم جزو شگفتی هاست
- زیستن در تناقض : به لحاظِ محتوایِ ایدئولوژیک، جمهوریِ اسلامی راهِ نقدِ از درون را بسته است.
- در صدای مردم : گزارشی شخصی از راهپیمایی ۲۰ خرداد حامیان موسوی در خیابان آزادی: انقلابی در کار نبود، اما آن چه به عینه دیدم، بیشک تکهای از یک انقلاب بود. آنان که بیست و دو بهمن پنجاه و هفت را در همین خیابان دیده بودند با قاطعیت میگفتند که سیل جمعیت دستکمی از آن روز نداشت، و وحدت آنان و اشتراک خواستهشان نیز به تمامی خاطرهی انقلاب را در ذهن هر آن کسی زنده میکرد که حاضر در انقلاب بود یا دربارهاش خوانده بود.
مناظره کروبی و احمدی نژاد را دیدم و حیرت کردم. چوپان دروغگو و پینوکیو را رها کنید وبه قصه ها بسپارید. این اعجوبه ای دیگر است. آیا رئیس جمهور نابغه خیال می کند با دسته کوران طرف است؟ تا به حال این حجم از دروغ و آمارسازی بی اساس در روز روشن دیده بودیم؟ گمان نکنم. آیا آن بزرگی که قرن ها پیش دعا کرده بود خداوندا سرزمین پارس را از گزند دروغ و خشکسالی مصون دار متعلق به همین سرزمین بود؟ به گمانم اگر همه کاستی ها و ناراستی های دولت نابغه را کنار بگذاریم و تنها به همین ویژگی دروغگویی بپردازیم، دلیل کافی برای جلوگیری از ادامه کار این دولت فراهم می شود. تنها دروغگویی رئیس جمهور نابغه کافی است تا به او پشت کنیم و تلاش کنیم میرحسین یا شیخ کروبی جای او را بگیرند. فکر کنید که در غیر اینصورت چهار سال دیگر دولت دروغ و ریا و سفله پروری و آمارسازی و خرافات ادامه پیدا می کند. آیا می توانیم چهارسال دیگر این معجزه هزاره سوم را تحمل کنیم؟
بالاخره سایت مجله فیلم راه اندازی شد! شاید خیلی دیر باشد. ده پانزده سال از فراگیر شدن اینترنت در ایران می گذرد و این روزها هر نشریه محلی هم سایتی برای خودش دارد. اما مجله فیلم تمام این مدت جهان مجازی را جدی نگرفت. چه کنیم که روش این سه یار دبستانی (هوشنگ گلمکانی، مسعود مهرابی و عباس یاری) اینطوری است. همه کارشان آهسته و پیوسته است. گویا این روش در ایران جواب می دهد چرا که آنها به شماره ۴۰۰ ماهنامه فیلم نزدیک شده اند. در ایران به خاطر ندارم نشریه ای به شماره ۴۰۰ رسیده باشد. ربع قرن مجله درآوردن در ایران کار کمی نیست. در سرزمینی که هیچگاه شرایط متعادل و عادی نبوده و ثبات سیاسی و اجتماعی متاع کمیابی بوده پایداری دست اندرکاران فیلم واقعاً قابل تامل است. امیدوارم این سایت کم کم پربار شود و جای جالی مرجع سینمایی فارسی در فضای مجازی را پر کند.
در راستای اینکه صداوسیما بالاخره رسانه ملی است و شبکه یک هم شبکه هر ایرانی، لازم است کلیه شبکه های درون مرزی و برون مرزی به صورت هماهنگ در امر خطیر انتخابات عمل نمایند. برای نیل به این مقصود بر آن شدیم که دستور عمل ایام انتخابات را صادر نماییم تا برنامهسازان محترم خدای ناکرده دچار سردرگمی نشوند. قبلاً لازم به ذکر است که واضح و مبرهن است که در رسانه ملی اصل بر بی طرفی است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود! دیگر اینکه رعایت انصاف و عدالت در دادن فرصت های تبلیغی به همه نامزدها اقدامی خداپسندانه و در جهت راهبردهای اساسی رسانه ملی است. لذا برنامهسازان به موارد زیر توجه داشته باشند:
۱- هرچه میتوانید در دانشگاهها و میادین ترهبار و مراکز تجمع کارگران برنامههای تریبون آزاد بگذارید. عناوینی چون «منطقه آزاد»، «منطقه بی دروپیکر»، «آزادی چقدر خوبه» و «خوشا آزادی بیان که تو داری» توصیه میشود. دقت کنید که در ساخت این برنامهها نباید این شائبه ایجاد شود که تنها در یک ماه مانده به انتخابات آزادانه حرف زدن مجاز است. طوری وانمود کنید که انگار همیشه رسانه ملی منطقه آزاد است و هرکس میتواند بیاید و برود.
۲- از اهمیت اخبار بیست و سی به عنوان گل سرسبد برنامههای خبری رسانه ملی غافل نشوید. همه نامزدها را دراین اخبار نشان دهید و سعی کنید ژست بیطرفی را توی چشم بیننده فرو کنید. برای حالگیری گروههای رقیب میتوانید از گوشه و کنایه و طعنههای مجری های توانایی چون کامران نجفزاده و رنجبران استفاده کنید.
۳- توجه داشته باشید که اساساً ما در سالگرد دوم خرداد، سالروز آزادی خرمشهر یعنی سوم خرداد را جشن میگیریم. در برنامههای روز دوم خرداد سعی کنید نشان دهید سوم خرداد روز بسیار مهمی بوده که هرگز نباید فراموش شود.
اول بروید موارد مذکور را رعایت کنید بعد بیایید باقیاش را ابلاغ مینماییم. تا انتخابات هنوز وقت داریم. پاینده باشید و به امید رسانهای هرچه ملی تر. فراموش نکنید که ما با کفش ملی تفاوت داریم.
من در انتخابات ریاست جمهوری دهم شرکت می کنم وبه جریان اصلاحات رای می دهم. هرگز در طول این سالها انتخاباتی را تحریم نکرده ام و استدلال های تحریمی ها را هم نفهمیده ام. در دور قبل یادم هست خیلی تلاش کردیم و با تحریمی ها صحبت کردیم که این نوع اعتراض مدنی در شرایط فعلی ایران اصلاً جواب نمی دهد اما فایده نداشت.
امروز دوم خرداد است. مردم ایران معمولاً تمایل به تغییر ناگهانی دارند. دلشان می خواهد یکی بیاید و همه چیز را درست کند. مردم از خاتمی چنین انتظاری داشتند. وقتی برآورده نشد به اصلاحات پشت کردند و دیگر در هیچ انتخاباتی مشارکت حداکثری نکردند. من هم از خاتمی دلگیرم. او می توانست پایداری بیشتری کند و به بیست میلیون رای که پشت سرش بود تکیه کند. اما حتم دارم که دوم خرداد مهم بود و تغییر ایجاد کرد. همین که بعد از ربع قرن چیزهایی مثل دموکراسی و آزادی بیان و جامعه مدنی به گفتمان روز ایران تبدیل شد چیز کمی نبود. کسانی هستند که الان به راحتی می گویند مگر در دوران اصلاحات چه گلی به سر ما زده شد. دوران اصلاحات مهم بود و اگر نبود آنقدر از سوی بدنه سنتی حاکمیت با آن مخالفت نمی شد.
خوشبختانه اینطور که می بینم تعداد تحریمی ها نسبت به چهارسال قبل کمتر است اما هنوز هستند. دوستانی هستند که افتخار می کنند شناسنامه شان سفید است و تا به حال به جمهوری اسلامی رای نداده اند. دوستانی هستند که کسانی را که رای می دهند بازیچه دست نظام می خوانند و می گویند نباید در این نمایش شرکت کرد. آنها هیچوقت نمی گویند با رای ندادن چه چیزی عوض می شود یا چه کسی اعتراض آنها را تحویل می گیرد. خوشبختانه آمدن احمدی نژاد به خیلی ها نشان داد که رای ندادن اکثریت مردم چه عواقبی دارد. اگر آن بیست میلیون نفری که دور قبل جزو تحریمی ها بودند همین نکته ساده را فهمیده بودند شاید الان کشورمان اینهمه دچار مشکل نبود.
من دیگر مطمئن شده ام که تغییر در ایران باید به تدریج صورت بگیرد. تغییرات ناگهانی و انقلاب و تغییر نظام هیچ دردی از ما دوا نمی کند. فرهنگ مردم باید تغییر کند. دموکراسی و آزادی بیان و تحمل عقیده مخالف و تکثر آرا باید در این مردم شایع و رایج شود تا بگوییم چنین چیزهایی در ایران وجود دارند. ما در شرایطی هستیم که باید خواسته های حداقلی مان را محقق کنیم. اول شرایط عادی برای زندگی و کار باید مهیا باشد تا بعد سراغ ساختن جامعه مدنی برویم. وقتی کشور مدام در بحران باشد و تهدیدهای گوناگون بالای سر مردم باشد کاری نمی شود از پیش برد. من امیدوارم احمدی نژاد بار دیگر انتخاب نشود تا بتوانیم به شرایط قبل از دولت نهم برگردیم. هر دولتی که بیاید چند سال باید کار کند که خرابکاری های دولت نهم را درست کند. انتخابات یکی از معدود فرصت هایی است که در شرایط حاضر من و شما داریم. یکی از معدود فرصت ها برای اعمال نظر هرچند محدود و کنترل شده. بازهم امیدوارم این انتخابات بتواند شروعی برای اصلاح نظام باشد.
تلویزیون در حال حاضر تاثیرگذارترین رسانه در جامعه ایران است و چون در این گزاره شکی نیست لاجرم در این صفحه از تلویزیون زیاد خواهیم گفت. فراگیری این رسانه به حدی است که رسانه های مکتوب که هیچ، حتی رسانه های دیداری رقیب همچون ماهواره هم در ایران نمی توانند به پای آن برسند و تبدیل می شوند به منابع دست دوم. این است که میبینیم با وجود گسترش رسانههای جمعی و راه یافتن اینترنت و ماهواره به خانهها، کماکان تلویزیون قدرت انحصاری تاثیرگذاری را در دست دارد و هرچه بگوید عامه مردم باور میکنند.
بهانه نوشتن این مختصر، تمام شدن مجموعه های «بی گناهان» و «اشکها و لبخندها» بود. بی گناهان دومین مجموعه احمد امینی به زیبایی و کمال «اولین شب آرامش» بود. سکانسهای سینمایی، قابهای هنرمندانه، دیزالوهای نرم، نمایش معنادار آدمها در محیط و طبیعت، موسیقی درونی صحنه، بازیهای تاثیرگذار و حتی صدای بازیگران که حتم دارم روی آن کار شده، اینها همه از ویژگی های نمونه ای این مجموعه بود. اما اشکها و لبخندها طنزی بود که در تلویزیون ما نظیر نداشت. طنزی پارودیک، طنزی که حتی خودش را هم دست می اندازد، ادای دین حسن فتحی به علی حاتمی بزرگ و شهرک سینمایی، شوخی با فیلمفارسی و سینمای مسعود کیمیایی، اشاره به بحران مخاطب در سینمای ایران و تعطیلی سالنها و بالاخره بازی حیرتانگیز گوهر خیراندیش. براستی آیا این دو مجموعه همزمان با یوزارسیف و شیخبهایی از تلویزیون ایران پخش شده اند؟ شاید تنها در تلویزیون ایران باشد که چنین مجموعههای درجه یکی در کنار چیزهایی از قبیل یوزارسیف و سریالهای خانواده پخش میشود. جامعه ایران ملغمهای است از تضادها و تناقض ها و شکافهای آشکار و نهان؛ تلویزیون ایران نیز گرچه پاستوریزه شده است اما بهرحال آینه همین جامعه است. چه کسی می تواند بگوید جهتگیری تلویزیون به سوی کدام دسته از آثار است؟ آثار شاخص و ماندنی یا آثاری باری به هر جهت که فقط آنتن را پر می کنند؟ رفتار تلویزیون امروز به فروشنده ای می ماند که می خواهد به هر قیمتی جنسش جور باشد.
استاد عزت الله فولادوند : ما جهان سومي هستيم، فرهنگمان از قافله عقب افتاده است، استادانمان کتاب نميخوانند و وقتي از واژه فارغ التحصيل استفاده ميکنيم، به واقع ميپنداريم که از تحصيل فارغ شدهايم و دليلي براي خواندن وجود ندارد.اين مساله آينده ماست و اگر قرار است به جامعهمان نگاهي خريدارانه داشته باشيم، بايد به مظاهر فساد و انحطاط توجه کنيم. يکي از مظاهر فساد و حقارت که از بالا به پايين منتقل ميشود، بحث ابتذال زبان است. اين يکي از پيامدهايي است که ما نيز دچارش هستيم. شايد اگر روزي دموکراتيک شويم، اين زبان هم درست شود. ادامه این گفتار در صفحه آخر اعتماد ملی
این هفته نشریه جوانان نسل سوم (چلچراغ ) کاریکاتوری روی جلدش چاپ کرده بود با چهرههای مسعود دهنمکی، فرجالله سلحشور، محمد مایلی کهن و محمود احمدینژاد. روتیتر طرح جلد این بود: «نقاشان سلیقه زمانه ما» و تیتر اصلی: «همینی که هست». به گمان من مضمون این طرح چندان هم دور از واقعیت نبود. اگرچه این افراد در حوزههای گوناگون اثرگذار بودهاند، اما واضح است که میتوان نخ تسبیحی میان آنها پیدا کرد. این افراد نماینده یک نوع تلقی خاص نسبت به فرهنگ و هنر و سیاست و ورزش در روزگار ما هستند؛ تلقیای که از ابتدای زمامداری دولت نهم خودش را در همه عرصهها نشان داده. آن تیتر به ما میگوید چه مخالف وضع موجود باشیم و چه موافق، همینی که هست. اما به باور من وضعیت امروز سطح فرهنگ و سلیقه عامه مردم را نباید محدود کرد به این چهار سال دولت نهم. پدیدههای اجتماعی ریشهدار هستند و گاه سالها طول میکشد تا چیزی در متن جامعه تغییر کند.
باید از خودمان بپرسیم چه شد که اینطور شد. باید دست کم به همین ده پانزده سال گذشته برگردیم و فکر کنیم در این سالها که تکنولوژی ارتباطات پیشرفت کرد و CD و DVD و ماهواره آمد و اینترنت تاریخ بشر را به قبل و بعد خود تقسیم کرد، کارگزاران فرهنگ در این سرزمین چه کردند و چه بر سر مردم آمد. اینکه حدود بیست میلیارد تومان پول این مملکت صرف ساختن سریال ضعیف و سطحی یوزارسیف میشود و بهترین قصه قرآنی به بدترین شکل ممکن تصویر میشود و بعد پرمخاطبترین سریال سال شناخته میشود معلول است نه علت. اینکه اخراجیها پنج میلیارد تومان میفروشد و تقریبا چهار میلیون نفر در تهران و شهرستانها به سینما میروند و به شوخیهای سطحی و شخصیتهای پفکی و آرمانگرایی و ملیگرایی قلابی آن میخندند، نتیجه سالها سهلانگاری در عرصه فرهنگ است. دولتهایی که در این سالها هیچ برنامهای برای گشایش فضای فرهنگ و شکوفایی تولید فرهنگی نداشتهاند باید پاسخگو باشند. وزارت ارشاد و اتحادیه تهیهکنندگانی که از اکران فیلمهای خوب خارجی جلوگیری کردند و در عوض در هر نوبت اکران سه چهار تا «چارچنگولی» و «ده رقمی» گذاشتند باید جوابگو باشند. تلویزیونی که بی مهابا شبکههایش را گسترش داد، بعد برای اینکه آنتن را پر کند سریالهای آبکی ایرانی نشان داد و فیلمهای دست چندم ژاپنی و هندی و اروپای شرقی به خورد مردم داد در این وضعیت مقصر است. واقعاً باید باور کنیم که سلیقه مردم ما در حد یوزارسیف و اخراجیهاست؟ مگر همین مردم DVD سریال Lost (گمشدگان) را دست به دست نکردهاند و ندیدهاند؟ مگر فیلمهای روز سینمای جهان را از کنار پیادهرو نمیخرند و نمیبینند؟ نه، نمیخواهم باور کنم که سلیقه ما تا حد فرجالله سلحشور پایین آمده است. احتمالاً این ماجرا زوایای دیگری هم دارد که باید به آنها فکر کنیم.
- محمدسعید حنایی کاشانی: پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران اخراجی ها نیست: مورخان بدانند و آیندگان بخوانند که پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران فیلم کوتاه و مستندی است منسوب به یکی از هنرپیشگان سینما و نامزدش که فقط به طور زیرزمینی ۴ میلیارد فروخت، بیآنکه هیچ هزینهای از بابت بازی و دیگر تدارکات برای آن شده باشد. شاید آن پسرک بیمعرفت حتی یک شام هم به آن بانو نداده باشد!
(حرف حساب جواب ندارد. یادمان که هست در ماجرای فیلم زهره همه واجدین شرایط ! ازمیان جمعیت ما ایرانیان عزیز آن فیلم چند دقیقهای خصوصی را دیدیم و دربارهاش نظرات اخلاقی هم دادیم. شاید ذائقه اصلی مردم عزیز ما آن چنان فیلمی است منتها چون در سینماها نشان نمی دهند، خب می روند اخراجی ها را می بینند. )
- صادق زیبا کلام : من هم شریک جرم رکسانا صابری هستم (نامه زیباکلام به رئیس قوه قضاییه که حتی روزنامه های اصلاح طلب حاضر به چاپ آن نشده اند) : ” من نميدانم نظام ما تا به کي ميبايستي براي اين دست پروندهها از محل منافع مليمان هزينه نمايد؟ کمترين هزينه پرونده زهرا کاظمي آن بود که کشور کانادا را که اگر همراه ما نبود دست کم مخالف ما هم در عرصه بينالمللي نبود بدل ساخت به دشمني که در بسياري از مراکز بينالمللي بغض و کينهاش عليه ايران حتي بعضاً از آمريکا هم بيشتر است.”
بام کویر همان هفته نامه دوست داشتنی که زمانی در کرمان منتشر می شد باز به راه افتاده است. اتفاق خوشایندی است و باید خوشحال بود که آن جمع دوست داشتنی و صمیمی (حالا با تغییراتی) دوباره دور هم جمع شده اند تا هفته نامه و بلکه روزنامه درخوری برای کرمان دربیاورند. یکی دو سال پیش، وقتی در کرمان بودم ودر همین بام کویر صفحه IT در می آوردم (اسمش بود ماتریس) دوران خوبی را می گذراندم همراه با تجربه روزنامه نگاری حرفه ای. هرچند در مقیاس نشریه ای محلی. بی اغراق بام کویر در مدت انتشارش حرفه ای ترین و خواندنی ترین نشریه استان کرمان بود. امیدوارم این بار مسایل مالی هم حل شود و بام و اهل بام پایدار باشند و به روزنامه تبدیل شوند. کرمان حق دارد روزنامه ای داشته باشد حداقل به اندازه «آفتاب یزد». و این بچه ها و این گروه و این آقای مرتضی خان دلاوری پاریزی می توانند این ایده را عملی کنند. محسن بنی فاطمه عزیز (همان آقای صفحه آخر) لطف کرده و باز ستون زیر پله ای برای من در نظر گرفته در صفحه فرهنگ و هنر. «هفتواد» اسم قشنگی است برای صفحه فرهنگ و هنر. به نشان وادی های هنر که سرگردانشان هستیم. من اسم ستون را گذاشته ام «وقتی همه خوابیم». برای اینکه فکر می کنم خیلی هایمان خوابیم. عباس واحدی عزیز دوست سالهای دانشجویی هم در همین صفحه هفتواد می نویسد. یاد امید طاهری و امین شول و آقای لطیف کار عزیز (که کاش دوباره به جمع بام بپوندند) و خیلی ها ی دیگر هم به خیر.
حالا پس از این وقفه، سروشکل نشریه بهتر شده است و حتماً تحریریه آن هم با تجربه تر کار خواهد کرد. امیدوارم سایت هفته نامه را زود راه بیندازند و مثل آن بار یک سال! طول نکشد.
یک نمونه از PDF صفحه هفتواد که منتشر شده است می گذارم اینجا اگر خواستید بخوانید.
بعد از تحریر:
این را هم بخوانید: لودگی و ساحت قدسی مردم، مهرزاد دانش : اخراجیها فیلمی بسیار سخیف و مبتذل است. دم دستترین شوخیهای اغلب وقیح و لوده پشت سر هم در سکانسهای پی در پی ردیف شدهاند و از قر کمر و فحش خواهر مادر و اشاره انگشت شست و ارجاع به استفراغ گرفته تا نیشخند به جلوهگریهای مهمانداری که «بله» استفهامیاش با «بله» ایجابی عوضی گرفته میشود و سایر قضایا قرار است سطحیترین تمایلات تماشاگر ساده پسند را ارضا کنند.
* اول از همه باید بگویم من اخراجی های ۱ را در جشنواره فجر دیدم. اخراجی های ۲ را هم نرفته ام توی سینما ببینم چون نمی توانم قبول کنم برای ریاکاری و لودگی و سطحی زدگی پول بدهم. اگر بروم سینما و این فیلم را ببینم از خودم بدم می آید. اگر هم بگویید چطور فیلمی را که ندیده ای درباره اش حرف می زنی می گویم فیلمی که عیان است چه حاجت به دیدن است.
در زمانی نه چندان دور همین برادر غیرتی ده نمکی به همراه دارودسته ی اراذل و اوباش بسیجی دوکوهه ای و شلمچه ای شان ریختند سر سینما قدس و به خاطر نمایش فیلم آدم برفی آن را آتش زدند. آدم برفی از نظر ده نمکی آن موقع سمبل ابتذال در سینمای ایران بود. حالا می خواهم بپرسم برادر ده نمکی آیا تحمل دارند یکی از سینماهای اخراجی های عزیزشان را به دلیل ابتذال آتش بزنیم؟اخراجی های ۲ فیلمی به مزخرفی اولین قسمت این سه گانه! چهار میلیارد تومان فروخته و برادر ارزشی مسعود ده نمکی سوار بر موج مطبوعات حرفهایی می زند که گنده تر از دهانش است. سال گذشته گفته بود اگر سید مرتضی آوینی زنده بود اخراجی ها را می ساخت! و امسال فرموده است اخراجی ها قیصر زمان ماست! فقط نقل کردن حرفهای او درباره بچه های جنگ و فضای جامعه بعد از جنگ نشان می دهد که این آدم چقدر از مرحله پرت است. حالا کاری به گذشته سیاهش نداریم. متاسفانه در ایران نه مطبوعات قوی داریم که اینجور وقت ها طرف را به چهارمیخ بکشند و نه فشار افکار عمومی داریم که کسی را مجبور به پاسخگویی کند. کسی نباید از این آقای ارزشی بپرسد به چه حقی در دهه هفتاد در نشریاتی چون «شلمچه» هر روشنفکری که دم دستشان می رسید را ترور شخصیتی می کردند؟ کسی نباید بپرسد به چه حقی سینما قدس را برای فیلم آدم برفی آتش زدند؟فروش فیلم او به رونق سینماها کمک کرده است، درست. اما نباید او به خود حق بدهد به بهانه این فروش فیلمش را ارزشمند بداند و فکر کند قهرمان سینمای ایران است. من که فکر نکنم او بدون محمدرضا شریفی نیا و خیلی های دیگر می توانست اصلاً همین خزعبلات را هم بسازد. فیلم های قبلی او را دیده بودیم. مستندهای استقلال و پیروزی و همینطور فقر و فحشا فیلمهای ضعیفی بودند.روی دیگر صحبتم راجع به سلیقه مردم است. مجموعه سیاست های فرهنگی که پایین آمدن سطح سلیقه مردم و ساده پسندی آنها منجر شده اینجا باید پاسخگو باشند. وزارت ارشادی که فیلم خوب خارجی در سینماها نشان نداد و مردم را به فیلمهای جواد رضویان عادت داد باید جواب بدهد. تلویزیونی که فیلم های کپی دزدی دست چندم به خورد مردم داد مقصر است. مردم امروز از هر امر جدی گریزانند و حاضرند پای هر لودگی بنشینند. حالا دلقک ها چه بچه های جبهه باشند چه جواد رضویان و رضا شفیعی جم در چارچنگولی. برای من جالب است که مسعود ده نمکی با نهایت حماقت فکر می کند تصویری که از جبهه و جنگ داده واقعی است و برای همین مردم از فیلمش استقبال کرده اند. او نمی فهمد برای عامه مردم دیگر خیلی چیزها مهم نیست؛ از جمله آرمانهای دهه شصت. مردم به این شخصیت های پفکی می خندند. و همینطور به جوک های فیلم که شبیه اس ام اس های هرروزه شان است. اما کاری که ده نمکی کرد به سخره گرفتن کسانی بود که در آن هشت سال جنگیدند. هیچکس جرات این کار را نداشت و اگر نبود حاشیه امنیت ده نمکی و «خودی» بودن او، آدم سطحی مثل او هم وارد این میدان نمی شد. برای ده نمکی متاسفم، و برای مردمی که به لودگی گذشته خود می خندند نیز.ده نمکی آنقدر ساده اندیش است که به قول عبدالجبار کاکایی فکر می کند اگر روحانی ما به لات و لوت مان نزدیک شود همه مشکلات جامعه حل می شود.* نمی فهمم مسعود فراستی چطور از این فیلم دفاع می کند.
ادبیات انگلیسی خواندهام؛ از سینما، ادبیات، زندگی و چند چیز دیگر مینویسم. از سال هشتاد و یک وبلاگ داشتهام. با روزنامهنگاری و ترجمه و تدریس زبان انگلیسی روزگار میگذرانم. با یکی از لیلی های روی زمین به نام لیلا ایزدپناه ازدواج کردهام و پسر کوچولویی داریم بنام مهرآیین.
Email : FOROOZAN@GMAIL.COM
کتیبه من
قرآن را چنان بخوان که گویی تنها برای تو نازل شده است. [شهاب الدین سهروردی]ا
*
بهشت و جهنم هر فردی همیشه همراه و مخلوق خودش است، پس قیامت همین الان است.
(نقل از ملاصدرا در شواهد الربوبیه)