<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آیین مهر</title>
	<atom:link href="http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://foroozan.govashir.net</link>
	<description>دل نوشته های سید حسام فروزان از سینما، ادبیات ، زندگی و چند چیز دیگر</description>
	<lastBuildDate>Tue, 01 May 2012 11:12:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>مستند زندگی «باب مارلی» خواننده افسانه ای</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=254</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=254#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 May 2012 11:07:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=254</guid>
		<description><![CDATA[فیلم «مارلی» به کارگردانی کوین مک دونالد که از این هفته اکران می‌شود، ماجرای تولید پر فراز و نشیبی داشته است. در ابتدا قرار بود مارتین اسکورسیزی این مستند را بسازد اما اسکورسیزی منصرف شد. پس از آن نام جاناتان دمی به میان آمد که می‌خواهد ساخت فیلم زندگی مارلی را برعهده بگیرد اما این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2012/05/images.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-255" title="images" src="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2012/05/images.jpg" alt="" width="204" height="247" /></a></p>
<p>فیلم «مارلی» به کارگردانی کوین مک دونالد که از این هفته اکران می‌شود، ماجرای تولید پر فراز و نشیبی داشته است. در ابتدا قرار بود مارتین اسکورسیزی این مستند را بسازد اما اسکورسیزی منصرف شد. پس از آن نام جاناتان دمی به میان آمد که می‌خواهد ساخت فیلم زندگی مارلی را برعهده بگیرد اما این پروژه با جاناتان دمی به سرانجام نرسید و در آخر به کوین مک دونالد رسید. باب مارلی خواننده، ترانه‌سرا و فعال اجتماعی افسانه‌ای سبک «رگی» در سال ۱۹۴۵ در جاماییکا به دنیا آمد و در ۱۹۸۱ در حالی‌که تنها ۳۶ سال داشت در اثر سرطان پوست درگذشت. مارلی از تاثیرگذارترین پدیده‌های قرن بیستم بود و با صدای گرم و صمیمی و شخصیت انسانی‌اش طرفداران بسیاری پیدا کرد. باب مارلی از انسانیت، آزادی، صلح و عشق‌ورزی و بر ضد تبعیض نژادی و جنگ می‌خواند. آهنگ‌ها و به‌خصوص کنسرت‌هایش را با تمام وجود و با چنان احساس، هیجان و حرکات خاصی اجرا می‌کرد که شنونده و بیننده را مجذوب می‌کرد.</p>
<p><a href="http://sharghnewspaper.ir/News/91/02/03/29436.html">ادامه مطلب </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=254</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فقط چهارده سال داشت</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=250</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=250#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Apr 2012 08:09:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[عشق، خاطره، نوجوانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=250</guid>
		<description><![CDATA[دست ها همه بالا بود. یکی می رقصید و یکی دست می زد. دور عروس و داماد حلقه زده بودیم و می چرخیدیم. نور سالن آنقدر زیاد بود که همه چیز برق می زد. اما برق نگاه او و سفیدی مهتاب صورتش انگار از جای دیگری بود. موهایش بلند و صاف موج می خورد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">دست ها همه بالا بود. یکی می رقصید و یکی دست می زد. دور عروس و داماد حلقه زده بودیم و می چرخیدیم. نور سالن آنقدر زیاد بود که همه چیز برق می زد. اما برق نگاه او و سفیدی مهتاب صورتش انگار از جای دیگری بود. موهایش بلند و صاف موج می خورد و در هوا رها می شد و تا کمر باریکش می رسید. روی موهایش گل های سفید کوچکی بود. فقط چهارده سال داشت. می چرخید و من هر بار در هر دور گردش می خواستم جایی باشم که او را بیشتر و تمام رخ ببینم. رشته ی موهای سیاهش تارهای وجود مرا می لرزاند. صدای موزیک بلند بود اما من نمی شنیدم. جایی که من بودم سکوت بود و فقط من و او بودیم و نمی دانم کجا بود اما او ایستاده بود با همان نگاه شرمگین و چشمهایی که انگار بیمار بود و آن دامن بلند و سیاه و من دور او می گشتم و حتی نفس هایش را می شمردم.</p>
<p dir="RTL">مجلس تمام شده بود و همه داشتند خداحافظی می کردند. نمی دانم موقع خداحافظی به هم چی گفتیم. شاید از همان کلمات رسمی و بی معنی گفته باشیم. من ایستاده بودم و رفتنش را تماشا می کردم. دور شد، کنار در خروجی برگشت رو به من و طوری که کسی نبیند دستش را کمی بلند کرد و ناز و دخترانه بای بای کرد. چیزی در من فرو ریخت و آتش گرفت و بعد انگار من را انداخته باشند توی آب سرد&#8230; فقط چهارده سال داشت و من نوزده ساله بودم&#8230;</p>
<p dir="RTL">تابستان ۱۳۷۸</p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=250</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکسپیر بود یا نه؛ مساله این است</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=246</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=246#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 10:53:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[Cinema]]></category>
		<category><![CDATA[English]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=246</guid>
		<description><![CDATA[مساله این است: آیا ویلیام شکسپیر واقعی در قرن شانزدهم میلادی همه این درام‌های معروف را خودش نوشته است؟ اگرچه انگلیسی‌ها تعصب خاصی روی شکسپیر دارند اما این سوالی است که حدودا ۱۵۰ سال قدمت دارد و استادان و محققان ادبیات انگلیسی روی آن کار کرده‌اند و نظریات متفاوتی مطرح شده است. انگلیسی‌ها توانسته‌اند کاری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/11/220px-Title_page_William_Shakespeares_First_Folio_16231.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-248" title="220px-Title_page_William_Shakespeare's_First_Folio_1623" src="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/11/220px-Title_page_William_Shakespeares_First_Folio_16231-189x300.jpg" alt="" width="189" height="300" /></a></p>
<p>مساله این است: آیا ویلیام شکسپیر واقعی در قرن شانزدهم میلادی همه این درام‌های معروف را خودش نوشته است؟ اگرچه انگلیسی‌ها تعصب خاصی روی شکسپیر دارند اما این سوالی است که حدودا ۱۵۰ سال قدمت دارد و استادان و محققان ادبیات انگلیسی روی آن کار کرده‌اند و نظریات متفاوتی مطرح شده است. انگلیسی‌ها توانسته‌اند کاری کنند که همه جهان قبول کند ویلیام شکسپیر درام‌نویس مشهور عصر الیزابت بهترین و بزرگ‌ترین نویسنده تمام تاریخ ادبیات انگلیسی است و خواهد بود. اما در درستی این نظر واقعا جای تردید است، چراکه بسیاری از شاهکارهای ادبیات انگلیسی را سراغ داریم که فرسنگ‌ها با آثار میان‌مایه شکسپیر فاصله دارند. اما در بیشتر نظرسنجی‌ها از میان شیلر و گوته و برتولت برشت و مولیر و سوفوکل و ساموئل بکت و البته هنریک ایبسن این شکسپیر است که مقام بهترین نمایشنامه‌نویس تاریخ را از آن خود می‌کند. تعصب انگلیسی‌ها و مقبولیت جهانی شکسپیر باعث شده نویسندگان بهتر از شکسپیر به اندازه کافی قدر نبینند. برای مثال کریستوفر مارلو نویسنده هم‌دوره شکسپیر اولین کسی بوده که شعر سپید را وارد نمایشنامه کرده است اما شکسپیر بعد از او افتخار این کار را از آن خود می‌کند. برخی معتقدند کریستوفر مارلو نویسنده واقعی درام‌های مشهوری چون مکبث و اتللو بوده چراکه شکسپیر تحصیلات آکادمیک نداشته و بعید است آدم بی‌سوادی بتواند چنان درام‌هایی بنویسد. البته شکسپیر طرفداران پروپاقرصی هم دارد که ذره‌ای تردید ندارند که خود شکسپیر نویسنده واقعی تمام درام‌های شگفت‌انگیز بوده است. از جمله آنها خورخه لوییس بورخس است که در یک سخنرانی در سال ۱۹۶۴ با دلایل منطقی ثابت کرد تنها یک شکسپیر واقعی داریم. متاسفانه اطلاعات دقیقی از زندگی شخصی شکسپیر در دست مورخان نیست و همین مساله ابهام در مورد او را بیشتر کرده است.</p>
<p>ادامه مطلب در روزنامه<a href="http://sharghnewspaper.ir/News/90/08/10/15688.html"> شرق سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=246</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب های خاطره ساز</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=241</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=241#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Oct 2011 12:40:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب، رمان، خاطره،]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=241</guid>
		<description><![CDATA[* این چند خط را به دعوت سایت فرهنگ خوان می نویسم. (ممنون از مجید قاسمی برای راه اندازی این سایت. امیدوارم جای خالی «هفتان» را پر کند) این روزها کتاب از عرصه عمومی جامعه خارج شده است و به جز اهل نظر و آنهایی که کارشان با کتاب است باقی مردم رغبتی به کتاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/10/Adius-Gary.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-242" title="_Adius Gary" src="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/10/Adius-Gary.jpg" alt="" width="198" height="300" /></a></p>
<p>* این چند خط را به دعوت سایت<a href="http://www.farhangreader.com/"> فرهنگ خوان </a>می نویسم. (ممنون از<a href="http://www.philnama.com/"> مجید قاسمی</a> برای راه اندازی این سایت. امیدوارم جای خالی «هفتان» را پر کند)</p>
<p>این روزها کتاب از عرصه عمومی جامعه خارج شده است و به جز اهل نظر و آنهایی که کارشان با کتاب است باقی مردم رغبتی به کتاب ندارند. در چنین اوضاعی خواندن هر کتابی فرصتی مغتنم است و خاطره ای می سازد.  برای من یکی پیش از این هم همینطور بود؛ و هنوز هم هست. هر کتابی خاطره ای است و دورانی از زندگی را یادآوری می کند. سالهای نوجوانی و خواندن بیشتر داستان های «ژول ورن»  و عاشق شدن های نوجوانی و خواندن «دانیل استیل» و رمان های رمانتیکی مثل «پر» (نوشته ماتیسن بود انگار) و بعد «بربادرفته» که دو جلدش یک تابستان را پر کرد و بعد که ادبیات جدی تر شد «کلیدر» محمود دولت آبادی که آنقدر خواندنی بود که نتوانی رهایش کنی و ده هزار صفحه را پشت سر هم بخوانی. کتابها در کنار ما زندگی می کنند و گاهی می شود آدم سالهای زندگی اش را با کتاب بالینی اش در آن زمان به یاد بیاورد. گاهی حسرت سالهایی را می خورم که فرصت و فراغت همنشینی با کتاب های خاطره انگیز را داشتم.</p>
<p>انتخاب کردن همیشه سخت است و من اگر قرار باشد مثلاً فقط پنج کتاب را با خودم به جزیره تنهایی ببرم به سختی می توانم کتابهای دوست داشتنی ام را کنار بگذارم. از ایرانی ها «شازده احتجاب» و «سووشون» و «جای خالی سلوچ» و «شرق بنفشه» (شهریار مندنی پور) از این آخری ها «من او» را نمی توانم فراموش کنم. از ادبیات جهان هم «نارسیس و گلدموند» و «ناتوردشت» و «گرگ بیابان»(هرمان هسه) و البته «خداحافظ گری کوپر» همچنان در یادم مانده اند. و این آخری سخت خاطره ساز بود. خداحافظ گری کوپر نوشته ی رومن گاری شاید از شاهکارهای بی بدیل ادبیات انگلیسی نباشد، اما بدون اغراق یکی از غریب ترین ها و دل انگیزترین رمان هایی است که تا به حال خوانده ام. به خصوص فصل اول رمان بسیار درخشان است و رومن گاری موفق میشود با زبانی تند و تیز و خاص و نثری گیرا خواننده را گرفتار خود کند و تا پایان رمان  -که به خوبی فصل اول نیست &#8211; همراه خود بکشاند. خداحافظ گری کوپر داستان جوان اسکی بازی به نام «لنی» است که پاک و معصوم است و دوست دارد همیشه در ارتفاعات بلند آلپ باشد و هرگز پایین نیایند و با دنیای کثیف سرمایه داری و آدمهای حقیر روبرو نشود. وقتی این رمان را می خواندم، نگاه انتقادی و لحن تند و تیز رومن گاری باعث شده بود نگاه من هم به دنیای اطرافم به همان تند و تیزی شود و به همه چیز با نفرت و خشم و استهزا نگاه کنم و از اینکه در ارتفاعات بلند نیستم و مجبورم با آدمهای پست نشست و برخاست داشته باشم از خودم بدم بیاید. «مغولستان خارجی» و «ماداگاسکار» و «سرنوشت یونانی» و&#8230; از اصطلاحات خاص این داستان هستند که به دل می نشینند و مفاهیمی تازه و طنزآمیز خلق می کنند. خداحافظ گری کوپر داستان عشق هم هست و عشقی شیرین در آن روایت می شود. اگر رومن گاری بقیه رمان را هم به خوبی فصل اول می نوشت بی تردید با یکی از شاهکارهای بی نظیر ادبی روبرو می بودیم. اما همین قدر هم برای دوستداران ادبیات غنیمت است. ترجمه سروش حبیبی بزرگ هم از بهترین نمونه های ترجمه فارسی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=241</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صورت زخمی به روایت گراهام گرین</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=232</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=232#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Sep 2011 14:05:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[Cinema]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=232</guid>
		<description><![CDATA[گراهام گرین بزرگ از آن دسته نویسندگانی است که سینماگران از دوران سینمای کلاسیک تا به امروز همیشه سراغ آثارش رفته‌اند و جواب گرفته‌اند. رمان‌های جنایی گرین، بارها منبع اقتباس فیلمسازان قرار گرفته‌اند و گاه به خلق فیلم‌های ماندگاری هم منجر شده‌اند. گرین رمان «صخره برایتون» را در سال ۱۹۳۸ منتشر کرد و هالیوود خیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/09/MV5BMjE1NzcyNzE5NV5BMl5BanBnXkFtZTcwMjcwMjkzNA@@._V1._SY317_.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-235" title="MV5BMjE1NzcyNzE5NV5BMl5BanBnXkFtZTcwMjcwMjkzNA@@._V1._SY317_" src="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/09/MV5BMjE1NzcyNzE5NV5BMl5BanBnXkFtZTcwMjcwMjkzNA@@._V1._SY317_-199x300.jpg" alt="" width="199" height="300" /></a></p>
<p>گراهام گرین بزرگ از آن دسته نویسندگانی است که سینماگران از دوران سینمای  کلاسیک تا به امروز همیشه سراغ آثارش رفته‌اند و جواب گرفته‌اند. رمان‌های  جنایی گرین، بارها منبع اقتباس فیلمسازان قرار گرفته‌اند و گاه به خلق  فیلم‌های ماندگاری هم منجر شده‌اند. گرین رمان «صخره برایتون» را در سال  ۱۹۳۸ منتشر کرد و هالیوود خیلی زود سراغش رفت. برادران بولتینگ در سال ۱۹۴۷  فیلمی از روی این رمان ساختند که ریچارد آتن‌بورو در آن بازی کرد و مورد  توجه قرار گرفت. رووان جافی، کارگردان فیلم تازه‌ای که از این رمان اقتباس  شده، نسخه کلاسیک را ملاک کار خود قرار نداده بلکه سعی کرده است به رمان  اصلی وفادار باشد و عناصر درام را مستقیما از آن وام بگیرد. اگر به مضمون  رمان‌های معروف گرین توجه کنیم می‌بینیم که موضوعاتی چون گناه، درستکاری،  ایمان و کفر از مضامین اصلی رمان‌های او هستند که تقریبا‌ در اکثر آثارش  تکرار شده‌اند. در «صخره برایتون» هم همین مضامین بر بستر داستانی عاشقانه  قرار گرفته‌اند و درامی جنایی و دلهره‌آور به وجود آورده‌اند.</p>
<p>ادامه مطلب در <a href="http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/06/15/10">روزنامه شرق سه شنبه پانزده شهریور</a> ۱۳۹۰</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=232</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به سینمای جان کارپنتر استاد سینمای وحشت</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=221</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=221#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jul 2011 17:09:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[سینما ، جان ، کارپنتر، وحشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=221</guid>
		<description><![CDATA[اگر استفن کینگ در ادبیات عنوان «استاد وحشت» را به خود اختصاص داده، در سینما هم هستند صاحب‌نظرانی که معتقدند جان کارپنتر را باید «استاد سینمای وحشت» خواند. استاد سینمای وحشت عنوان قانع‌کننده‌ای به نظر می‌رسد چرا که جان کارپنتر در طول بیش از سی سال فیلم‌سازی نشان داده که فقط کارگردانی نیست که به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/07/john.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-230" title="john" src="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/07/john-300x198.jpg" alt="" width="300" height="198" /></a></p>
<p style="text-align: right;">اگر استفن کینگ در ادبیات عنوان «استاد وحشت» را به خود اختصاص داده، در سینما هم هستند صاحب‌نظرانی که معتقدند جان کارپنتر را باید «استاد سینمای وحشت» خواند. استاد سینمای وحشت عنوان قانع‌کننده‌ای به نظر می‌رسد چرا که جان کارپنتر در طول بیش از سی سال فیلم‌سازی نشان داده که فقط کارگردانی نیست که به لحاظ مضمونی و بصری در ژانر وحشت کار کرده باشد، بلکه او در واقع تجسمی از این ژانر است. کارپنتر علاوه بر کارگردانی، نویسندگی و آهنگ‌سازی برخی از فیلم‌هایش را نیز خود به عهده گرفته است. با وجود این‌که بیشتر فیلم‌هایش در ژانر وحشت می‌گنجند، نباید او را صرفاً فیلم‌ساز این ژانر بدانیم چرا که فیلم‌های اکشن و علمی ـ ‌تخیلی هم ساخته است. استادی و مهارت او در اصول سینما در بیشتر فیلم‌هایش دیده می‌شود و بسیاری از مسائل اجتماعی و نژادی و جنسیِ دنیای مدرن در آثارش منعکس شده‌اند. اما نکته‌ی عجیب این است که کارپنتر جزو آن دسته فیلم‌سازانی‌ست که فیلم‌هایشان قدر نمی‌بینند و گاهی از سوی منتقدان نادیده گرفته می‌شوند. اما مروری کوتاه بر فیلم‌های شاخص او به‌خوبی جایگاهش را در سینمای امریکا نشان می‌دهد. برای مثال، فیلم «هالووین» که در سال ۱۹۷۸ ساخت، یکی از موفق‌ترین فیلم‌های ژانر وحشت است که فروش زیادی داشت و هفت دنباله بر آن ساخته شد و بعد از آن بسیاری از فیلم‌سازان از کارپنتر تقلید کردند.<br />
<a href="http://adambarfiha.com/?p=6087">ادامه مطلب در سایت آدم برفی ها</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=221</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک نسل گمشده است</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=222</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=222#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 May 2011 16:52:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[Cinema]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=222</guid>
		<description><![CDATA[«مرهم» را می‌توانیم بازگشت علیرضا داودنژاد بدانیم به سینمایی که می‌شناسد و از آنِ اوست و پیش از این با «نیاز» نشان داده بود که در این نوع سینما متبحر است. شاید اگر مرهم قصه‌ی پُرمایه‌تر و فیلمنامهٔ سنجیده‌تری داشت تبدیل به بهترین فیلم داودنژاد می‌شد. مروری کوتاه بر کارنامهٔ داودنژاد نشان می‌دهد که با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/05/Marham.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-223" title="Marham" src="http://govashir.net/foroozan/wp-content/uploads/2011/05/Marham-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p>«مرهم» را می‌توانیم بازگشت علیرضا داودنژاد بدانیم به سینمایی که می‌شناسد  و از آنِ اوست و پیش از این با «نیاز» نشان داده بود که در این نوع سینما  متبحر است. شاید اگر مرهم قصه‌ی پُرمایه‌تر و فیلمنامهٔ سنجیده‌تری داشت  تبدیل به بهترین فیلم داودنژاد می‌شد. مروری کوتاه بر کارنامهٔ داودنژاد  نشان می‌دهد که با صدافسوس او را هم باید جزو فیلمسازانی بدانیم که علی‌رغم  شایستگی‌ها، نتوانستند نقشی اساسی در سینمای ایران ایفا کنند و تنها به  جرقه‌هایی گاه و بی‌گاه بسنده کردند.</p>
<p>ادامه مطلب در <a href="http://firooze.net/articles/1180">سایت فیروزه</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=222</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی کِنت برانا فیلم اکشن می سازد</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=219</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=219#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 May 2011 16:33:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[Cinema]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=219</guid>
		<description><![CDATA[آخرین مطلبی که در روزنامه شرق نوشته ام درباره فیلم اکشن قهرمانی «ثور» به کارگردانی کنت برانا است: مجموعه کتاب‌های مصور «مارول» به جعبه پاندورایی می‌ماند که هربار قهرمان تازه‌ای از آن در می‌آید و مدتی خوراک دنباله‌سازی‌های هالیوودی را تامین می‌کند. «ثور» و «کاپیتان آمریکا» از آخرین ابرقهرمانان کمیک استریپ‌های مارول هستند که تابستان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sharghnewspaper.ir/News/90/02/19/16205.html#">آخرین مطلبی</a> که در روزنامه شرق نوشته ام درباره فیلم اکشن قهرمانی «ثور» به کارگردانی کنت برانا است:<br />
مجموعه کتاب‌های مصور «مارول» به جعبه پاندورایی می‌ماند که هربار قهرمان تازه‌ای از آن در می‌آید و مدتی خوراک دنباله‌سازی‌های هالیوودی را تامین می‌کند. «ثور» و «کاپیتان آمریکا» از آخرین ابرقهرمانان کمیک استریپ‌های مارول هستند که تابستان امسال پرده سینماهای جهان را تسخیر می‌کنند. کنت برانا پس از چهارسال به کارگردانی روی آورده، آن هم کارگردانی فیلمی اکشن و ماجرایی که در کارنامه‌اش سابقه نداشته است. او در سال ۲۰۰۷، فیلم «بازرس» را ساخت که بازسازی فیلم کلاسیک جوزف ال. منکه ویچ براساس نمایشنامه هارولد پینتر بود. پس از بازرس در سریال‌‌های تلویزیونی چون<br />
«۱۰ روز به جنگ» و «والاندر» بازی کرد و در سینما هم فیلم‌های «والکری» (برایان سینگر) و «رادیو مخفی» را از او دیدیم. اتفاقات عجیب در هالیوود کم نیست؛ یکی هم اینکه کنت برانا با آن سابقه درخشان در فیلم‌ها و نمایش‌های شکسپیری و فاخر، یکی از پروژه‌های ابرقهرمانی عظیم هالیوود برای فصل تابستان امسال را ساخته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=219</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شاید که این آغازی دوباره باشد</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=216</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=216#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 27 Apr 2011 10:31:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=216</guid>
		<description><![CDATA[بالاخره به مدد دوستانی که چند سال است زحمت میزبانی و کارهای فنی این وبلاگ و دیگر وبلاگ های گواشیر بر دوش آنهاست این خانه سبز نیز دوباره به راه افتاد داشتم تاریخ آخرین پست را نگاه می کردم دیدم شهریور ماه ۸۹ است. یعنی بیش از یک سال است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بالاخره به مدد دوستانی که چند سال است زحمت میزبانی و کارهای فنی این وبلاگ و دیگر وبلاگ های گواشیر بر دوش آنهاست این خانه سبز نیز دوباره به راه افتاد<br />
داشتم تاریخ آخرین پست را نگاه می کردم دیدم شهریور ماه ۸۹ است. یعنی بیش از یک سال است</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=216</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدتی این مثنوی تاخیر شد</title>
		<link>http://foroozan.govashir.net/?p=215</link>
		<comments>http://foroozan.govashir.net/?p=215#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 15:21:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Hesam Forouzan</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://foroozan.govashir.net/?p=215</guid>
		<description><![CDATA[مدتی این مثنوی تاخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد مدت زیادی است که وبلاگ من دچار مشکلات فنی و شخصی مختلفی شد و من بکلی از فضای وبلاگ نویسی دور شدم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی این مثنوی تاخیر شد</p>
<p>مهلتی بایست تا خون شیر شد</p>
<p>مدت زیادی است که وبلاگ من دچار مشکلات فنی و شخصی مختلفی شد و من بکلی از فضای وبلاگ نویسی دور شدم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://foroozan.govashir.net/?feed=rss2&#038;p=215</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

