متن های تودرتو در اسفار کاتبان
دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۱ ب.ظ (ادبیات)
این یکی دو روز اخیر «اسفار کاتبان» ابوتراب خسروی را به دست گرفتم و خواندم. از سالی که این اثر جایزه مهرگان گرفته بود (۱۳۷۹) می خواستم بخوانمش اما مانده بود. ابوتراب خسروی را یادم هست در سالهای داستان خوانی و داستان نویسی با کتاب «دیوان سومنات » شناختم. مجموعه داستان قابل تاملی بود و نوید نویسنده ای استخوان خرد کرده را می داد. ابوتراب خسروی از شاگردان هوشنگ گلشیری بزرگ است. رمان دیگری هم دارد به اسم «رود راوی» که نخوانده ام. خسروی سبک و نگاه خاص خودش را دارد. نثر شاعرانه اش گاهی من را یاد «شهریار مندنی پور» می اندازد. نثر کتاب درخشان است. ابوتراب خسروی به قدری خوب به نثر قدیم می نویسد که آدم فکر می کند این متن های تکه تکه در کتاب ، از کتابی تاریخی برداشته شده اند. ایده اصلی کتاب این است که کلمات زنده اند و با هر بار بازخوانی یا بازنویسی متنی، شخصیت ها و حال و هوای آن دوباره خلق می شوند و تاثیر می گذارند. “ از محاسن کلمات یکی همین است که وقتی به عین واقعه مجموع میشوند، همان واقعه را حمل میکنند و عین همان واقعه را میسازند.”
در اسفار کاتبان سه داستان در سه زمان مختلف از طریق متن هایی تو در تو برای ما روایت می شود. یکی داستان شاه منصور حاکم فارس در دوران تیموری، دیگری داستان مادربزرگ یکی از شخصیت های اصلی احتمالاً در قرن نوزدهم و دیگری داستان راوی در زمان معاصر ما در قبل از انقلاب. عشق ممنوع میان راوی اصلی و دختری یهودی یکی از درونمایه های داستان است. عشقی که سرانجامی غم انگیز برای دختر دارد. البته پایان بندی داستان می توانست بهتر باشد. در خلال رمان روایت این راویان دورانهای مختلف در هم می آمیزند و برای خواننده مفهومی از متن و جاودانگی کلام می سازند. طرح داستان ها و شخصیت پردازی راوی اصلی زیاد قوی نیست . انگار خود خسروی هم قصد داشته تنها با قدرت نثر بر خواننده تاثیر بگذارد. اما به گمانم داستان در آمده. خواننده این داستان به طور عملی سحر کلمات را درمی یابد و احتمالاً پس از تجربه خواندن این متن ایده اصلی کتاب را باور می کند. کلمات زنده اند. خلق می شوند و خود خالق روایت های دیگر می شوند. برای من که این اتفاق افتاد.
این تکه ای از متن است. جایی که احمد بشیری، پدر راوی اصلی داستان دارد تعریف می کند : «“از قبر بیرون می آیم. رفعت ماه بر سکوی سنگی کنار حوض نشسته است و دست هایش را ستون پیشانی کرده. با بیل خاک بر عمق گور می ریزم تا پر شود، حتی بیشتر از آنکه فقط پر شود. بر خاک نمناک می ایستم تا خاک فرو کشد. دوباره خاک می ریزم تا با سطح باغچه هم سطح شود. روی قبر را پشته ماهی نمی کنم تا آذر پنهان باشد. و آب می ریزم تا هرچه که باید فروکشد و می گویم، انالله و انا الیه راجعون. همچنان که می نویسم همچنان که بر خاک او در گور می گویم، بر گور مکتوب او هم در اینجا می نویسم: انالله و انا الیه راجعون.”
اینها را هم پیدا کردم:
- صفحه ابوتراب خسروی در ویکی پدیا فارسی (حاوی بخش هایی از اسفار کاتبان با صدای نویسنده)
- معرفی کتاب در کتاب نیوز
- یک تکه از داستان اسفار کاتبان

MH3n said,
دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۸ ب.ظ
… همین یکی بسه. لطفا سراغ رود راوی نرو که خاطرهی این یکی خراب نشه.
لی لی said,
دی ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۲ ق.ظ
این چه حرفیه آقای فروزان.دین ما به استاد نجف زاده خیلی بیشتر از این حرفاست
سمیه said,
دی ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۶ ب.ظ
خوندمش و خیلی حال کردم.
Fridoun said,
دی ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۲ ب.ظ
حسام عزیز
سلام
آخر هفته ام مقداری برای پرداخت صورت حساب ها و گشت زدن تو ی بازار گذشت . مقداری هم روی خط اینتر نت. داشتم سعی می کردم از پرشن بلاگ به بلاگ اسپات (بلاگر ) اسباب کشی کنم. یکی از دوستان عزیزی که در طراحی بلاگ تجربه و ذوق خاصی دارد زحمت کشیده بود و لطف کرده بود یک تمپلیت برایم درست کرده بود. تمپلیت قشنگی از کار در آمده بود . رفتم لینک ها را روی آن سوار کنم و مطلبی در آن بنویسم. بکلی همه اش به هم خورد. خیلی وقت ام را گرفت تا درست اش کردم . اما هور بصورت اولش در نیامد ه است . گذاشته ام تا در فرصت دیگری ببیم می شود درست اش کرد یا نه.
پیام ات را در پرستو خواندم. ممنونم که سر میزنی و یادی از من می کنی.
نمیدانم فرصت کرده ای که روی آن کتاب مورد نظر کار کنی و انرا اماده چاپ کنی یا نه
امیدوارم زندگی و کار های روز مره به ما فرصت آنرا بدهد که انچه را که مورد علاقه مان است انجام بدهیم.
مقاله ات را در باره فیلم« چه گوارا» خواندم . جالب بود . علت اینکه نرفتم این فیلم را ببینم این بود که این فیلم به زبان انگلیسی نبود و زیر نویس انگلیسی داشت . من به خاطر کند بودن در خواندن از دیدن فیلم های که زبان شان را نمی فهمم و زیر نویس دارند خود داری می کنم.
با سر زدن به بلاگ ات با نویسنده دیگری هم آشنا شدیم. ابو تراب خسروی را نمی شناختم. راستی خودمانیم چقدر نویسنده و شاعر تو دنیا هست که ما خبری از آنها نداریم. تازه اگر هم داشتیم کو وقت بنشینیم و مطالب شان را بخوانیم.
هوا در اینجا بد جوری سرد شده است. در سال ۲۰۰۶ اسراییل جنوب لبنان را به خاک و خون کشید و امسال در این سرمای بی پیر زمستان مردم رنج دیده فلسطین را به خاک و خون کشیده است. مردم بی سرپناه گرسنه و تشنه در این سرمای زمستان مدام در ترس و وحشت به سر می برند و دولت اسراییل مدام به سرشان بمب می ریزد .
جان پیلجر مطلبی تحت عنوان” غزه زیر آ تشبارها ” در جریده نیو استیت من نوشته است که فکر کردم ترجمه آن می تواند فریاد رسای مردم غزه باشد و فکرکردم لینک آنرا برای ترجمه وا نتشار آن در جراید برایت بنویسم.
اینهم آدرس آن
http://www.newstatesman.com/middle-east/۲۰۰۹/۰۱/pilger-israel-gaza-palestine
نیو استیت من New Statesman یکی از جراید خوب انگلیس است و جان پیلجر روزنامه نگار و سازنده فیلم های مستند است. او از کسانی است با عکس هایی از ویتنام اذهان و افکار عمومی را علیه دخالت نظامی آمریکا بسیج کرد.
با صمیمانه ترین درود ها
فریدون
حسام الدین said,
دی ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۶ ق.ظ
راست می گی ابوتراب با شهریار قرابت متنی و کلامی دارند هر دویشان هم برامده از شیرازند . همانجا که فکر کنم از آن با اقاقیهای آویزان بر دیوارهای گلی توی یک داستانت یاد کرده بودی .نمی دانم اقاقی بود یا بهار نارنج .
سعيد said,
دی ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۰ ق.ظ
حسام جون از وقتي از كرمان رفتي ديگه اين امير غفار بيگي نمي تونه كتاب و فيلماتو بدزده ما رو هم گذاشته تو خماري…..نمي شه يه ترتيب بدي برگردي اينجا يه مدت…….خداييش دلم برات خيلي تنگ شده رفيق…..
رضا said,
دی ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۳ ب.ظ
حسام جان. بازی نیست ولی دعوتی. یه سری بزن.
Ardeshir said,
دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۴ ق.ظ
سلام
زیاد به حرفهای این سعید توجه نکن. این بخاطر شغل جدیدی که مفشو بعد از تعطیلی بام کویر بزاش در نظر گرفته ناراحته
حسین محمدی said,
بهمن ۶م, ۱۳۸۷ at ۵:۳۱ ب.ظ
سلام.
چرا نمیای توی فرندفید؟
friendfeed.com
منم اونجا هستم. جای خوبی است برای حرف زدن. حتما بیا.
friendfeed.com/fardid
حسین محمدی said,
بهمن ۶م, ۱۳۸۷ at ۶:۳۷ ب.ظ
آدرس شما تو فرندفید چیه؟
ThirdMan said,
بهمن ۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۷ ق.ظ
اسفار کاتبان رو یک بار دست گرفتم اما جذبم نکرد. شاید روز و ساعتش مناسب نبوده! باز هم سراغش میروم …
ممنون بابت یادآوری.